|
خودت باش...
|
نه...آرزوهام داغون نشدن...من هیچ وقت آرزویی نداشتم...
خودمو می گم...خودم داغون شدم.
ولی یه چیزی رو می دونم...

این که خدا هنوز تنهام نذاشته...
علي (ع) تنهاست!
چه كسي تنها نيست؟؟
كسي كه با همه و در سطح همه است.
كسي كه رنگ زمان به خود مي گيرد.
احساس خلأ مربوط به روحي است كه آنچه در اين جامعه و زمان و در اين ابتذال روزمرگي وجود دارد نمي تواند سيرش كند.
و لذا آنهمه ياران، آنهمه همرزمان، آنهمه نشست و برخاست با اصحاب پيامبر، هيچكدام براي علي (ع) تفاهمي بوجود نياورده است.
هيچكدام از آنها در سطح او نيستند.
مي خواهد دردش را بگويد،
حرفش را بزند،
گوش نيست، دلي نيست، و فهمي نيست تا بفهمد.
رنج بزرگ يك انسان اين است كه عظمت او و شخصيت او در قالب فكرهاي كوتاه، در برابر نگاههاي پست و پليد، و احساس او در روحهاي بسيار آلوده و اندك و تنگ قرار گيرد.
نيمه شب به طرف نخلستان مي رود، آنجا هيچكس نيست، مردم راحت آرميده اند، هيچ دردي آنها را در دل شب بيدار نگاه نداشته است، و اين مرد تنها، كه روي زمين خودش را تنها مي يابد، با اين زمين و اين آسمان بيگانه است، و فقط رسالت و وظيفه اش، او را با جامعه و اين شهر پيوند داده.
ولي وقتي به خودش بر مي گردد مي بيند كه تنهاست.
شبانه به نخلستان مي رود، و باز براي اينكه ناله او بگوش هيچ فهم پليدي و هيچ نگاه آلوده اي نرسد، سر در حلقوم چاه فرو ميكند و مي گريد.
اين گريه از چيست؟؟؟
افسوس كه گريه او يك معما براي همه است، زيرا حتي شيعيان او نمي دانند علي چرا مي گريد.
از اينكه خلافتش غصب شده؟
از اينكه فدك از دست رفته؟
از اينكه فلاني روي كار آمده؟
از اينكه او از مقامش...؟
از اينكه همسرش را...؟، از اينكه...؟، از...؟
علي (ع) در طول تاريخ تنها انساني است كه در ابعاد مختلف و حتي متناقض كه در يك انسان جمع نمي شود قهرمان است. چنين انساني و در چنين سطحي معلوم است كه در دنيا تنهاست. چنين انساني در جامعه اش و در برابر ياران همرزمش كه عمري را در راه عقيده كار كرده اند، با پيامبر صادقانه شمشير زده اند، اما در اوج اعتقاد و ايمان و اخلاصشان به پيامبر و اسلام، قبيله و تعصبات قومي را فراموش نكرده اند، مقام را آگاهانه و يا ناخودآگاهانه نتوانسته اند از ياد برند و سمبل اخلاص مطلق و يكدست- همچون علي (ع)- شوند، تنهاست.
از اين دردناكتر اينكه علي (ع) در ميان پيروان عاشقش نيز تنها است!!
در ميان امتش كه همه عشق و احساس و همه فرهنگ و تاريخشان را به علي (ع) سپرده اند تنها است.
او را همچون يك قهرمان بزرگ، يك معبود و يك اله مي ستايند اما نمي شناسندش و نمي دانند كه كيست؟ دردش چيست؟ حرفش چيست؟ رنجش چيست؟ و سكوتش چراست؟؟
اين است كه علي (ع) در ميان پيروانش هم تنهاست.
اين است كه علي (ع) در اوج ستايشهايي كه از او ميشود، مجهول مانده است.
درد علي (ع) دو گونه است:
يك درد ، درديست كه از زخم شمشير ابن ملجم در فرق سرش احساس مي كند و درد ديگر، دردي است كه او را تنها در نيمه شبهاي خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه كشانده و بناله در آورده است.
ما تنها بر دردي مي گرييم كه از شمشيرابن ملجم در فرقش احساس مي كند، اما اين درد علي (ع) نيست، دردي كه چنان روح بزرگي را بناله آورده است تنهايي است، كه ما آنرا نمي شناسيم!!
بايد اين درد را بشناسيم، چرا كه علي (ع) درد شمشير را احساس نمي كند و ما درد علي را احساس نمي كنيم.

میلاد امیر مومنان علی (ع) بر عموم شیعیان جهان مبارک باد.
مطمئن باش...
یا از پشت گرفتت و یا همین الان می خواد پرواز کردن رو یادت بده...


۱)تغییر دانش ۲)تغییر منش ۳)تغییر روش
مواردی که فرد باید در یک ارتباط موفق رعایت کند:
(متناسب با طرف گفتگو)
۱)نوع نگاه را تغییر دهید.
۲)نوع کلمات را تغییر دهید.
۳)تندی و کندی صحبت را تغییر دهید.
۴)بلندی و یا ضعیفی صدا را تغییر دهید.
۵)بحث را تغییر دهید.
۶)به باورها و اعتقادات طرف مقابل احترام بگذارید.
۷)به طور کامل به سخنان طرف مقابل گوش کنید.
۸)در پایان هر مبحث با یک یا چند سوال بحث را خلاصه کنید.(مثال:پس تو معتقد هستی که...درسته؟)
۹)سرعت تنفس خود را با طرف دیگر گفتگو هماهنگ کنید.
۱۰)او را نهی نکنید...بلکه امر کنید!
۱۱)با حرف هایش موافقت کنید هر چند اگر موافق نباشید.
۱۱)ما بین سخنانش بپرسید چرا و چگونه تا بفهمد که به حرف هایش گوش می دهید.
۱۲)اگر چیزی از شما خواست و شما از انجام آن معذور هستید با قاطعیت بگویید نه!(مثال:وقتی مایل نیستید که دفتر تمرین های عربی خودتون رو به دوستتون بدید با قاطعیت بگید من زحمت کشیدم خودم نوشتم...اگه امروز بدم دیگه خودت تلاش نمی کنی.همین!نه اینکه بدین و با خودتون دائم بگید چقدر پرروه!من اون همه زحمت کشیدم...)
من از این جور مطالب خیلی دارم...روش های مدیتیشن.اعتماد به نفس.انتخاب اهداف.تصویر سازی ذهنی...نمیدونم کدوم رو بنویسم.ولی اگه کسی بخواد موضوعش رو برام بنویسه تا مطالبی رو که به ذهنم میاد بنویسم.منتظر نظراتتون که خوشحالم می کنن هستم.
یا حق...![]()
They say everybody is 1 time somebody's fool. Since u r so beautiful, warn & charming, what a lucky fool i am
love its a pain there is no doctor that can explain it,it tackles the heart and affects the brain
What is king Without Power, What is garden Without Flower
What is Grass without due, what is life without u
Beauty doesn't make love but love makes Beauty!!!
Break everything But Never Break the Heart,Heart is the Muisic
PLAY it
"BUt"
never play WITh it
To love is one thing...and to be loved is an other thing...but to be loved bye the one you love is everything
I want to die sleeping, just like my grandfather ..... Not yelling and screaming like the people on his bus
It only takes a minute to get a crush on someone an hour to like someone a day to love someone but it takes a lifetime to forget someone
It feels nice when some1 misses u, feels good when some1 loves u. feels better when some1's with u. But it feels the best when some1 never 4gets u
|
A man goes to the eye doctor. The receptionist asks him why he is there. The man complains, "I keep seeing spots in front of my eyes."
|
Hello I am a virus and I am entering your brain right now..... sorry I have to leave, I can't find a brain
برای امروز کافیه.ولی بازم سر بزنین sms جدید دستم برسه حتما می ذارم اینجا شما هم بخونین.فعلا bye ...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چرا؟؟؟خوب معلومه چرا!!!
یه ساله که اصلا آپ نکردم.ولی خوب دلیل قانع کننده دارم!![]()
می دونید...password وبلاگم فراموشم شده بود.
خیلی ام تلاش کردم...ولی اصلا یادم نمی یومد.الان دوباره اومدیم تا بعد یه سال یه شانس آزمایی کرده باشیم که شانسمون گرفت!!!
واقعا خودم رو تحسین می کنم.دست مریزاد!!!![]()
![]()
از این به بعد زود زود می آپم.به شرط این که شما هم با نظراتتون خوشحالم کنید.
پس فعلا تا hi دیگه...bye

سرم خیلی شلوغ بود.ببخشید.
تصمیم گرفتم مطالب جدیدی رو که در مورد روانشناسی...فرا روانشناسی...روش های تله پاتی...هیپنوتیزم و از این چیزا رو که کلی کتاب بابتش خوندم...مطالب به درد بخور رو بنویسم تا انشا الله همگی حتی اگه نیروی اجراشون رو هم بلد نباشیم حد اقل در موردش اطلاعاتی داشته باشیم.
مطالبی که می نویسم با خرافات خیلی فرق میکنن.خرافه به چیزی می گن که با علم قابل اثبات نباشه. اما مطالبی که قراره بنویسم نه تنها اثبات علمی دارن...بلکه عین خود خود علم هستن.
امید وارم بتونم به شما کمکی بکنم.اگه مشکلی هم داشتید برام e-mail بزنید.
sd_adak17@yahoo.com پس فعلا...
یا حق...![]()
![]()
![]()
به جای این همه گریه...
یک ساعت به انسانیت امام حسین فکر می کردیم...
ای کاش
ای کاش
ای کاش...
از طرف مقابل بپرسين وقتي ميرن گردش از چه چيزي بيشتر لذت ميبره.
گروه ۱(سمعي): از صداي آبشار و پرنده ها بيشتر لذت ميبرن.
گروه۲(بصری):از نگاه کردن به طبیعت لذت میبرن.
گروه۳(لمسی):از غلتیدن روی چمن بو کردن گل ها و آب پاشیدن به سروصورت خودشون لذت می برن.
این سوال ها رو طوری بپرسین که طرف شک نکنه...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
۱)سمعی
۲)بصری
۳)لمسی
گروه۱:بیشتر اطلاعات رو از طریق گوش میگیرن.اگه با چنین فردی سرو کار دارین بهش بگین که دوسش دارین.در غیر این صورت درک نمیکنه که دوسش دارین.
گروه ۲:بیشتر اطلاعات رو از طریق چشم میگیرن.اگه با چنین فردی سرو کار دارین براش هدیه بگیرین.برای ابراز عشق هم از هدیه استفاده کنید.در غیر این صورت درک نمیکنه که دوسش دارین.
گروه۳:اطلاعات رو از طریق حواس دیگه میگیرن.اگه با چنین فردی سرو کار دارین دستاشو بگیرین تا حس کنه که دوسش دارین.در غیر این صورت درک نمیکنه که دوسش دارین.
طریقه ی تشخیص گروه افراد رو دفعه ی بعد مینویسم.![]()
![]()

لبریزم از حس دوست داشتن
دیگر جمله های دوستت دارم عاشقتم کفایت نمی کند
هنوز پیدا نکرده ام واژه ای را که لایق عشق ناب تو باشد.
هنوز پیدا نکرده ام واژه ای که گویای احساس من به تو باشد
نامت را آسمانی ترین می نهم اما نه باز هم شایسته ی تو نیست تو فراتر از آسمانی
آنقدر خوب و مهربانی آنقدر برایم عزیزی که نمی دانم تو را چه بنامم
فرا تر از گلواژه فراتر از عشق نمی دانم
دلم می خواهد زیباترین و با احساس ترین جمله های عاشقانه را بپای تو بریزم
اما چکنم زبانم قادر نیست
می بوسم خدایی که تورا برای من خلق کرد
می بوسم خدایی که فرشته تر از فرشته برای من خلق کرد.
سعی کن آنجه را که دوست داری بدست آوری در غير اين صورت مجبور خواهی بود آنچه را که بدست آورده ای دوست داشته باشی.
باید عشق را آموخت و دوباره و دوباره آموخت...
چون هرگز پایانی برای آن وجود ندارد.
"کاترین آن پورتر"
love must be learned,and learned again and again;there is no end to it
"kathrine Ann porter"
To the world you may be one person
but
To one person you may be the world
خواهم انداخت در آب
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق
قهرمانان را بیدار کند
...
پشت دریاها شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحر خیزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند
پشت دریاها شهری است
قایقی باید ساخت
"سهراب سپهری"
اما وقتی روی شیشه بخار گرفته ای نوشتم
ذوستت دارم
آرام گریست...!
خدمتتون عریض هستم که....
مشکی رنگ عشق![]()
فعلا...مطالب بهتری رو در نظر دارم.خوشحال میشم نظراتتونو بخونم....![]()
![]()
"یا حق"
"احمد شاملو"
انتباتتاللذ
در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند .
خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند . اما بعضی وقت ها زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم ، او مجبور می شود که پاره آجری به سمت ما پرتاب کند . این انتخاب خودمان است که گوش کنیم یا نه !![]()
اوست.
در زمان های بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود ، فضیلت ها و تباهی همه جا شناور بودند ، آنها از بی کاری و خستگی کسل شده بودند. روزی همه فضایل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه . ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت : " بیایید بازی بکنیم مثلاً قایم باشک "همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فوراً فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم. و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست بدنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد. دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن ... یک...دو...سه... همه رفتند تا پنهان شوند. لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد اصالت در میان ابرها مخفی گشت هوس به مرکز زمین رفت . دروغ گفت زیر سنگی پنهان می شوم اما به ته دریا رفت. طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد. و دیوانگی مشغول شمردن بود ، هفتاد ونه...هشتاد...هشتاد و یک همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است. در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید . نود و پنج ...نود و شش...نود و هفت. هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و در بین یک بوته گل رز پنهان شد . دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام . و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود ، زیرا تنبلی ، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود. دروغ ته دریاچه ، هوس در مرکز زمین ، یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق ، او از یافتن عشق نا امید شده بود . حسادت در گوشهایش زمزمه کرد ، تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته گل رز است. دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد . عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد . شاخه ها به چشم عشق فرو رفته بود و او نمی توانست جایی را ببیند. او کور شده بود. دیوانگی گفت :" من چه کردم من چه کردم ، چگونه می توانم تو را درمان کنم ." عشق پاسخ داد:" تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کاری بکنی راهنمای من شو "
و اینگونه است که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()